وقتی مارتین دین مرد من واقعن اشک ریختم. همونطور که برای استرید اشک ریختم، اما چیزی که زجرم میداد حرف های نگفته ی جسپر به مارتین بود. اینکه رو به روی همه ی اونهایی که میگفتن مارتین یه حرومزادست ایستاد

و گفت مارتین دین، پدرم بود.